نظرات ارتباط با ما درباره ما نويسندگان صفحه اصلي
1388/03/04

 

 

با یورش امپریالیسم علیه نظام آموزشی کشور مبارزه کنیم!

برگردان: خسروباقری

گزارش سخنرانی پروفسور «پرابهات پتنایک 1» در یازدهمین نشست سراسری فدراسیون دانشجویان هند2

 

از فرصتی که به من داده شد تا در این همایش شرکت و به مناسبت کنگره ی سالانه ی فدراسیون دانشجویان هند، سخنانی ایراد کنم؛ صمیمانه سپاسگزارم. هدف آموزش، تربیت و پرورش انسان متفکر است. در واقع، این نظام آموزشی است که تفکر منطقی را می آفریند و پرورش می دهد. نگرانی امروز من این است که در نظام آموزشی ما، تحولاتی صورت می گیرد که هدف آنها، نابودی تفکر منطقی است.

این تحولات با این هدف صورت می گیرد که توانایی ملت ما را در زمینه ی تفکر منطقی سلب کند. با این سخن نمی خواهم بگویم که نظام آموزشی ما در دهه های اخیر پس از استقلال، گویا دست آوردهای درخشانی داشته که در معرض نابودی قرار گرفته است؛ نه، متاسفانه چنین نیست و بودجه ای که در این سال ها به آموزش کشور اختصاص داده شد، به راستی اندک بود. در حقیقت باید در کمال شرمساری اعتراف کنیم که بودجه ای که دولت مبتنی بر تبعیض نژادی آفریقای جنوبی پیش از پیروزی نلسون ماندلا به آموزش سیاه پوستان تخصیص داد؛ به مراتب بیشتر از بودجه ی دولت هندوستان پس از استقلال بود. بنابراین نادیده انگاشتن نظام آموزشی و این حقیقت تلخ که نظام آموزشی ما در سال های اخیر به هیچ موفقیت قابل توجهی دست نیافته است؛ واقعیتی است غیرقابل انکار. اما مسئله ی نگران کننده این است که امروز وضعیت آموزشی ما باز هم بدتر شده است. نگران کننده تر و فاجعه بارتر آنکه تلاش های آگاهانه و عامدانه ای صورت می گیرد تا همین دستاوردهای اندک نظام آموزشی کشور را هم نابود و توانایی تفکر منطقی را از دانشجویان و دانش پژوهان ما سلب کند.

برای کشوری که می خواهد استقلال خود را حفظ کند و در عین حال راه توسعه را بپیماید؛  مهم و بسیار مهم است که تفکر منطقی را در میان مردم خود گسترش دهد و بنیان های آن را تقویت کند. اما شگفت آنکه، درست زمانی که استقلال و دورنمای توسعه ی میهن ما در مخاطره قرار گرفته، توانایی تفکر منطقی هم به چالش کشیده شده است.

علت اینکه چرا توانایی تفکر منطقی را در کشور ما با اجرای برنامه هایی هدفمند به چالش می کشند و در معرض نابودی قرار می دهند؛ به ماهیت نظام سرمایه داری بازمی گردد. قصد من بزرگ نمایی دروغین نیست. اما اگر پرسش شود که به راستی چه رابطه ای میان وضعیت کنونی آموزش در کشور ما و ماهیت نظام سرمایه داری جهانی وجود دارد؛ باید به صراحت بگویم که رابطه ی میان این دو پدیده سرشتی و بنیادی است. من در این سخنرانی می کوشم که این رابطه را آشکار کنم، زیرا سرمایه داری جهانی معاصر از ماهیت ویژه ه ای برخوردار است که همه باید از آن آگاه شویم. سرمایه داری پس از جنگ جهانی دوم را می توان به دو مرحله ی کاملا ً متفاوت تقسیم کرد. در نخستین مرحله که با پایان جنگ جهانی دوم (1945) آغاز شد و تا نیمه های دهه ی 1970 ادامه یافت، سرمایه داری جهانی به رشد چشمگیری دست یافت. از پویش قابل توجهی برخوردار بود و توانست نرخ بیکاری را به میزان بسیار زیادی کاهش دهد و رفاه نسبی قابل قبولی را برای مردم فراهم آورد. از نظر بسیاری از مردم، این دوران را می توان دوران طلایی سرمایه داری نامید.

دلیل اصلی شکوفایی این دوره از نظام سرمایه داری را می توان اینگونه توضیح داد که پس از پایان جنگ، کشورها و دولت های سرمایه داری توسعه یافته، به این نتیجه رسیدند که برای حفظ اشتغال عمومی، دولت ها باید به طور مستقیم در امور اقتصادی کشور مداخله کنند و سطح معینی از رفاه را برای تمام مردم تامین نمایند. لازم به توضیح نیست که این تصمیم به خاطر آن نبود که سرمایه داران ناگهان مهربان تر، با وجدان تر و خوش قلب تر شده بودند؛ بلکه به این خاطر بود که در پایان جنگ، در تمامی این کشورها طبقه کارگر به قدرت قابل ملاحظه ای دست یافته بود و این قدرت طبقه کارگر بود که سرمایه داران را وادار نمود به اصلاحات ساختاری تن در دهند. در نتیجه این اصلاحات، بیکاری که در دوران رکود اقتصادی بزرگ آمریکا، گریبان همه را گرفته بود، برای مدتی از این جوامع رخت بربست.

اما از نیمه ی دوم دهه ی 1970، نوع دیگری از سرمایه داری یعنی سرمایه داری مالی بین المللی قدرت گرفت که پیامد تسلط این نوع از سرمایه داری است که جهان را در چنین شرایط دشواری قرار داده است. آنچه امروز در اقتصاد جهان شاهد آن هستیم، میلیاردها دلار پولی است که از پی سود سوداگرانه، از کشوری به کشور دیگر در گردش است. این سرمایه به هیچ وجه برای تاسیس کارخانه، افزایش تولید و فراهم کردن فرصت های شغلی به گردش درنمی آید، بلکه آماج نهایی آن بورس بازی در بازار سهام، خریدن و به عبارت بهتر چپاول مالکیت های عمومی مردم که خصوصی شده اند و سرانجام خرید ملک، زمین و هر کالای دیگر به ارزان ترین قیمت و فروش آنها به بالاترین قیمت است.

آنچه برشمردیم در واقع هدف هایی هستند که سرمایه ی مالی بورس باز جهانی در پی آن است. سرمایه ی مالی جهانی شده، نیروی پیش برنده ی تحولات کنونی جهان است.

تحت این شرایط دولت ها، از جمله دولت مرکزی و دولت های ایالتی هند، با بحران مالی مواجه می شوند. وقتی دولتی با بحران مالی روبروست؛ وقتی دولتی پول کافی برای اداره ی نظام آموزشی کشور ندارد؛ ناگریز وقتی سازمانی یا نهادی بین المللی به آن پیشنهاد کند که در کار مدرسه سازی دخالت کند؛ بدیهی است که آن را با کمال میل می پذیرد. درست در این شرایط است که بانک جهانی تحت پوشش «برنامه ی آموزش منطقه ای بانک جهانی» (DPEP)3 در نظام آموزشی کشور ما و کشورهایی نظیر ما سرمایه گذاری می کند. همه می دانند که بودجه ی DPEP را مستقیما ً بانک جهانی تامین می کند. به عبارت دیگر، بانک جهانی که کارگزار امپریالیسم است،امروزه دست اندرکار آموزش کودکان ماست.چون دولت مرکزی هند بنا برتوصیه ی بانک جهانی، نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی را کاهش داده است، لاجرم بودجه ای را برای نظام آموزشی کشور تامین نکرده است.

بانک جهانی به دولت ما دیکته می کند که مالیات نگیرید، بودجه ی آموزشی کشور را افزایش ندهید، زیرا ما نظام آموزشی شما را اداره می کنیم. واقعا ً فرآیندی که در کشور ما صورت می گیرد، به همین سادگی است. ار ادامه این روند، وظیفه ی «توافق نامه ی عمومی در تجارت خدمات» (GATS)4 چیست؟ وظیفه ی گاتس این است که این باور، که این پارادیم (گزینه) و این نگاه کالایی به آموزش کشور را، نهادینه کند. علاوه بر آن چه گفتیم، نظام سرمایه داری مالی جهانی ترفند های دیگری را هم به کار می گیرد تا تفکر منطقی را نابود کند و هدف های شرافتمندانه در نظام آموزشی را که شرط ضرور پیدایش و پرورش تفکر منطقی است؛ تخریب کند. یکی از رایج ترین این ترفتندها، ترفند رشوه دهی به اشکال گوناگون است.

به یکباره امکاناتی در اختیار استادان قرار می گیرد که پروژه های معینی را به انجام برسانند و به اصطلاح «جهانی» شوند. باور می کنید که بعضی از استادان ما ماهانه بیست و پنج سفر خارجی دارند؟ در واقع آنچه در عمل اتفاق می افتد، این است که روشنفکران کشور را به نام ارائه ی پیشنهادهای وسوسه انگیز، به نام انجام پروژه یا سفر خارجی، به بهانه ی شرکت در همایش های جهانی و سرشناس شدن در محافل بین المللی، با دادن جایزه یا فرصت های مطالعاتی و سرانجام امکان انتشار آثار آنان در مجله های خارجی و بین المللی، آشکارا می خرند و جالب آنکه واکنش ما در هندوستان نسبت به این فرآیند چیست؟ ما به این روند خوش آمد می گوییم. کافی است این یا آن روشنفکر یک جایزه بین المللی را به دست آورد، سر از پا    نمی شناسیم، سریع مقاله اش را در نشریات خود چاپ می کنیم و آن را مایه ی مباهات خود می دانیم.

در واقع ما درک نمی کنیم که این ترفندها، ابزاری برای تباه کردن روشنفکران ماست. کاربرد این ترفندها، برآیندِ سازوکار زیرکانه ای است که به صورت پیشنهادهای وسوسه انگیز در اختیار روشنفکران ما قرار می گیرد تا هدف های شرافتمندانه را که زیربنای هر تفکر منطقی است؛ در نزد آنان بی ارزش و بی اعتبار کند و سرانجام آنچه در نتیجه ی کاربست این ترفندها در نظام آموزشی کشور حاصل می شود؛ این است: فضاهای آموزشی دولتی باز هم کاهش می یابند. درآمد آموزگاران به سطح بخورونمیر می رسد، از استخدام رسمی کارکنان آموزش و پرورش خودداری می شود و آنان را به صورت قراردادی به خدمت می گیرند. نتیجه ی این سیاست ها به نوبه ی خود منجر به پیدایش آموزگارانی کم درآمد و کم سواد می شود که انگیزه ای برای آموزش کودکان ما ندارند. این آموزگاران هم، دانش آموزانی را به اصطلاح پرورش     می دهند که قرار است بیکار بمانند و بنابراین انگیزه ای برای تحصیل و آموزش ندارند.

بنابراین، نابودی تفکر منطقی که موضوع مورد بحث من بود، با ساختاری دوگانه پیوند دارد. بی انگیزه کردن آموزگاران و تربیت دانش آموزانی بی انگیزه، توسط آموزگارانی بی انگیزه.

روندی که ما آن را در زمینه ی آموزش و پرورش افشا کردیم، همان روندی است که در بخش بهداشت وسلامت جامعه و دیگر بخش ها نیز جریان دارد. پس از یک طرف به اصطلاح موسسه های آموزشی معتبری داریم، مثلا ً شعبه ی دانشگاه آکسفورد در هند که هزینه های سرسام آوری دارد که تنها فرزندان ثروتمندان        می توانند در آنجا ثبت نام کنند و صد البته با دست و دلبازی مدرک اعطا می کند و از طرف دیگر دانشگاه های دولتی ای که به صورت ویژه، با دریافت شهریه های سنگین دانشجو می گیرند که در آنها هم تنها فرزندان ثروتمندان به اصطلاح فارغ التحصیل  می شوند. این دانشگاه ها ظاهرا ً از سطح آموزشی خوبی در زمینه های تخصصی برخوردارند و زمینه را برای کسب مشاغل مناسب فراهم می آورند، اما در زمینه ی پیدایش و ارتقای تفکر منطقی، کارنامه ی قابل قبولی ندارند.

در کنار این دانشگاه ها، دانشگاه های کاملا ً خصوصی ایجاد می شوند که آنها هم به صورت صوری آموزش های «مفیدی» را به شما ارائه می کنند. اما در آنها هم اثری از آموزش تفکر منطقی وجود ندارد. اینها امکانات طبقات مرفه است. در مقابل، خانواده های فقیر فرزندان خود را به مدارسی می فرستند که در آنها، آموزگاران سرخورده و کم درآمد و فاقد انگیزه، مطالب بیهوده ای را به آنها آموزش می دهند. نتیجه چیست؟ باز هم نابودی تفکر منطقی.

این است جهانی که هندوستان دروازه ی خودرا به سوی آن باز می کند،جهانی زیرسلطه ی امپریالیسم .امپریالیسمی که تسلط خود را در جهان و کشور ما هندوستان، گسترش می دهد. اکنون پرسشی مطرح می شود و آن این است که چاره چیست؟ ما که نمی توانیم تا پایان عمر امپریالیسم، منتظر بمانیم تا آنگاه نظام آموزشی اصلاح شود؟ به نظر من وظیفه یِ ما در شرایط حاضر، مبارزه برای برقراری نظام آموزشی مبتنی بر تفکر منطقی است. ما باید برای نظام آموزشی ای مبارزه کنیم که از حمایت خلق برخوردار باشد و فرزندان ما را برای خدمت به مردم تربیت کند. روشن است که این مبارزه یعنی مبارزه برای برقراری نظام آموزشی جامعه گرا، خود بخشی از مبارزه علیه امپریالیسم است. ما باید در جبهه های گوناگون بجنگیم تا استقلال کشورمان را حفظ کنیم و در ورطه ی سلطه ی امپریالیسم فرو نرویم.

مبارزه علیه گرایش های فاشیستی مبتنی بر فرقه گرایی و قوم محوری هم، بخشی از این نبرد است. در این جبهه های گوناگون نبرد، گاه پیش میرویم، گاه متوقف می شویم و گاه روند مثبت پرشتاب نیست. اما در واقع با تداوم مبارزه برای آموزش جامعه گرا، می توانیم روند مبارزه ای را که امپریالیسم به صورت یورش علیه ما آغاز کرده، به عکس خود تبدیل کنیم. در عین حال یک چیز روشن است و آن اینکه برای موفقیت در تمام این عرصه ها، باید به مبارزه جهانی علیه یورش امپریالیسم بپیوندیم. این مبارزه، این مخالفت و این مقاومت، هم اکنون در سراسر جهان در جریان است.

در هندوستان، ما از این مبارزه گسترده اطلاع چندانی نداریم. امروز، یعنی پانزدهم فوریه، میلیون ها نفر در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری تظاهرات     می کنند. زیرا این روز، روز جهانی مبارزه با جنگ است. امروز، میلیون ها تن از مردم- 500هزار نفر در لندن و صدهاهزار نفر در پاریس- به عنوان بخشی از جنبش جهانی ضد جنگ، در مخالفت با طرح های امپریالیسم آمریکا در عراق، خیابان ها را به تسخیر خود درمی آورند.

در عین حال، در سرتاسر آمریکای لاتین، جنبش های ضدجهانی سازی سرمایه داری شکل گرفته و تحولات سیاسی مهمی را در این منطقه به وجود آورده است. پیروزی لولا در برزیل، هوگوچاوز در ونزوئلا، دانیل اورتگا در نیکاراگوئه، اِوو مورالس در بولیوی، دکتر کوره آ در اکوادور و ... بخشی از این جنبش است. در کشورهای دیگر این منطقه، مردم در پی انتخاب های جدیدی هستند؛ تا راههای تازه ای رابرگزینند. در سراسر جهان، مقاومت گسترده ای شکل گرفته است. در کشور ما نیز، این مقاومت در حال گسترش و ارتقا است. به اعتقاد من، این مقاومت باید گسترش و عمق بیشتری بیابد و بسیار روشن است که مقاومت و مبارزه ی ما در قلمرو آموزش، بخشی از این مبارزه است.


 

[1] - Probhat Patnaik

[2] - SFI (Student Federation of India)

[3] - World Sank- funded district Education Program

[4] - General Agreement on Trade in Sevices.

 

از تمام علاقه مندان دعوت ميشود مطالبشان را جهت درج  در نگاهی دیگر براي ما ارسال نمایند

 

انتشار اخبار، مقالات و بيانيه ها در اين سايت الزاماً به معناي تاييد آن‌ها نيست و مسئوليت تمام مطالب به عهده نويسنده آن مي باشد

All Right Reserved 2008 - Negahidigar.NET

تماس : negahidigar1@gmail.com