![]() |
|||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| نظرات | ارتباط با ما | درباره ما | نويسندگان | صفحه اصلي | |||||||
| 03/06/1387 | |||||||||||
|
رروزگار قریب کیانوش عیاری را ببینید
چند ماهی است که خانوادهی ما دوشنبهها را دوست دارد؛ خود را تا ساعت 8.30 به خانه میرسانیم،دوشاخهی تلفن را میکشیم و به تماشای شبکهی 3 تلویزیون مینشینیم؛ من، همسرم و پسر ده سالهی ما. در میان سریالهای تلویزیون ایران که به طور عمده آکنده است از داستانهای تکراری خواستگاری، جنایت، اعتیاد و روانشناسی بیمایهی آدمها؛ آن هم با درسهای اخلاقی کلیشهای که اگر اثری در جامعه داشتند؛ به طور طبیعی ، باید شاهد جامعهای بودیم نمونه که در آن مردم با سر مشق قرار دادن زندگی پیامبران و فرهیختگان یار و رفیق یکدیگرند نه این جامعهی تهی از معیارهای انسانی که در آن انسان گرگ انسان است؛ شبکهی 3 تلویزیون، دوشنبهها ساعت 8.30 مجموعهای دارد به نام" روزگار قریب " اثر هنرمند ارجمند: کیانوش عیاری. این سریال که اکنون سی و یکمین قسمت آن پخش میشود، کنکاشی است نمایشی در زندگی زنده یاد دکتر محمد قریب : استاد دانشکدهی پزشکی و پایهگذار درس بیماریهای کودکان؛ پزشکی فاضل، شریف و ماندگار. محمد قریب در سال 1288 در تهران به دنیا آمد؛ از مادر و پدری کم سواد و شاید هم بی سواد. پدر، میرزا علی اصغر خان گرکانی، اما انسانی است هوشمند، انسانگرا، پوینده و پیگیر. در مدرسه، محمد دانش آموزی ممتاز بود و به همین علت ، از مدیر مدرسه یک جلد شاهنامهی حکیم ابوالقاسم فردوسی را هدیه گرفت. شرایط دشوار زندگی مردم – که محمد کوچک، آن را در سفری به روستای پدر با گوشت و پوست در مییابد و در واقع کارگردان از آن برای نمایش زندگی قرون وسطایی مردم سرزمین ستمکشیدهی ما در تقریبا هشتاد سال پیش استفاده میکند-پدر هوشمند و فرزند جوینده را به رشتهی پزشکی علاقمند کرد. پدر علیرغم شرایط سخت مالی، به خاطر نواندیشی، آن هم در زمانهی تاریک خرافهمدار، هزینهی تحصیل محمد را فراهم کرد و او را در هجده سالگی به فرانسه اعزام کرد. محمد قریب در شهر "رنس" فرانسه، وارد دانشکدهی پزشکی شد و پس از کسب موفقیتهای تحصیلی، درهای دانشکدهی پزشکی پاریس به رویش گشوده شد. دکتر قریب در سال 1317 به ایران بازگشت و در سال 1319 با سمت دانشیاری و به عنوان نخستین استاد کرسی بیماریهای کودکان، در بیمارستان رازی و سپس در بخش کودکان بیمارستان هزار تختخوابی به کار پرداخت. دکتر قریب در سال 1331 به دریافت نشان افتخار "لژیون دونور" کشور فرانسه نایل آمد. دکتر قریب که در کودکی در سفری به روستاهای ایران، از نزدیک با زندگی سراسر رنج محرومان ایران آشنا شده بود؛ در جوانی، زمانی وارد ایران شد که میهن ما یکی از پرشورترین دورانهای تاریخی خود را میگذراند. اوج رویدادهای این دوران، "نهضت ملی شدن صنعت نفت" بود که تحت رهبری زنده یاد"دکتر محمد مصدق"،استعمار پیر انگلستان را نشانه گرفته بود. جامعهی به خواب رفتهی قرون که اکنون ، اندک اندک برمیخاست از یک طرف، نیروهای مرتجع درون و بیرون حکومت از طرف دیگر وسرانجام توطئههای پیدرپی امپریالیستی، کار را بر میهندوستان و دوستداران مردم فرودست دشوارو دشوارتر میکرد. دکتر محمد قریب که از آغاز دوستدار نهضت ملی شدن صنعت نفت ودوست دیرینهی برخی از شخصیتهای ملی همچون مهندس بازرگان، دکتر سحابی و ...بود، در اوج این جنبش هم در کنار جنبش ملی و دمکراتیک مردم ایران تحت رهبری دکتر محمد مصدق باقی ماند.او پس از آنکه کودتاگران28 مرداد با جاری کردن خون میهندوستان قدرت را قبضه کردند و دستاوردهای جنبش مردمی را با قرارداد کنسرسیوم مورد یورش قراردادند؛ همراه با یازده تن از استادان فرهیختهی دانشگاه تهران، نامهی سرگشادهای را خطاب به مردم ایران امضا کرد که در آن آمده بود: "شرکت سابق نفت، به استناد امتیازنامهی باطلی که با دسایس و توسل به وسایل غیر قانونی به دست آورده بود؛ قریب نیم قرن تمام مردم کشور را از از وصول به حقوق حقهی خود بازداشت ...اما خواست خداوند متعال، اوضاع زمان، حوادث جهان و بیداری و هوشیاری ملت ایران و مردم رنجدیدهی این سامان، ادامهی نقشهی شوم آنها را نقش بر آب کرد ...و ارادهی خود را مبنی بر ملی شدن صنعت نفت ، در سراسر کشور عملی ساخت و تومار اعمال شرکت سابق و عمال و ایادی و سیاست حامی آن را در هم نوردید... اکنون درست یک سال از این جریان میگذرد و تمام زحمات و محرومیتها و خدمات و قربانیهای ملت ایران در راه وصول حق ملی را میخواهند بر باد دهند... به هر حال از نظر حقوقی، پس از استحضار از متن و مفاد قرارداد... به اطلاع هم میهنان عزیز میرساند که... این قرارداد مخالف با قوانین ملی شدن صنعت نفت ایران و مباین با حق حاکمیت ملی و آزادی و استقلال ایران است." به دنبال انتشار این نامه، رژیم کودتا حکم اخراج این یازده استاد را صادر کرد؛ اما مدتی بعد تحت فشار نیروهای پیشرو دانشگاه و جامعه آن را پس گرفت. در سالهای بعد، دکتر قریب با پافشاری بر اندیشههای انسانگرای خود، در کسوت پزشکی شریف، خدمات درخشانی به جامعه و در خفا به بهبودخواهان انقلابی کرد و در سال 1353 به دنبال بیماری سرطان، در 65 سالگی در گذشت. هنرمند ارجمند، کیانوش عیاری، در "روزگار قریب" نه تنها زندگی این پزشک انساندوست را بسیار هنرمندانه به تصویر کشیده؛ بلکه کوشیده است تا در عبور از زندگی دکتر قریب، به بررسی تاریخی و جامعهشناختی میهن ما در این نزدیک به 80 سال بپردازد. عیاری در گفتگویی با روزنامهی"اعتماد" تاکید کرده است که اگر تنها میخواستم زندگی دکتر قریب را به تصویر بکشم؛ شاید به یک سریال 5 یا 6 قسمتی بسنده می کردم اما دغدغهی اصلی من نمایش سدها و موانعی بود که در قرن اخیر بر سر راه توسعهی علمی،فرهنگی،اقتصادی و سیاسی ایران وجود داشته است. در واقع عیاری و همکاران هنرمند او، کوشیدهاند به بررسی جامعه شناختی تاریخ جامعهای بپردازند که در صد سال گذشته آکنده از مبارزه، پیروزی و شکست بوده اما همچنان از دست یافتن به آرمانهای والای خود باز مانده است. عیاری، که به او ساخت هر دو سریال "شهریار" و "روزگار قریب" پیشنهاد شده بود؛ دلیل پذیرش پیشنهاد دوم را این گونه عنوان میکند"حرفهی پزشکی شخصیت اصلی به ما اجازه میداد تا زوایای تاریک و روشن فرهنگمان را در یک صد سال گذشته زیر ذرهبین ببریم".باید یادآور شد که این زیر ذرهبین بردن یک سدهی گذشته، نه تنها از نظر بررسی مسایل اجتماعی ، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دارای اهمیت است؛ بلکه از این نظر هم مهم است که رشد و اعتلا و سقوط ودر هم ریختن شخصیتها را در متن و بافت تاریخ و تحولات گوناگون کشور ارزیابی میکند. آنچه شخصیتهای سریال"دکتر قریب" وخود دکتر را باورپذیر میکند؛ آنچه مانع از کلیشهپردازی شخصیت آنها می شود ودر سریال او را به عنوان موجودی زنده همراه ترسها و امیدها، شجاعتها و تردیدها، به نمایش میگذارد؛ همانا بررسی شخصیتها در چارچوب بافت زمان و مکان است. سریال با زندگی امروز دکتر قریب ( با بازی هنرمندانهی مهدی هاشمی) به عنوان پزشکی گرفتار بیماری سرطان ، فاضل، شریف و انسانگرا آغاز میشود. کارگردان بیننده را با فلشبکهای بسیار ظریف و هوشمندانه به گذشته میبرد؛ به اواخر دوران فقر و جهل زدهی رعایا و حاکمان چپاولگر و مستبد دوران قاجار؛ کودتای رضا شاه وآغاز مدرنیتهای از بالا که گرچه در مجموع جامعه را به پیش میبرد اما چون ریشه در اعماق جامعه ندارد و با آزادی اندیشههای گوناگون و عدالت اجتماعی همراه نیست؛ اگر نگوییم عقیم،میتوانیم ادعا کنیم کوتاه و کم ریشه می ماند وبعد تحولات دوران ملی شدن صنعت نفت؛ کودتای 28 مرداد و رویدادهای دیگر. اما آنچه شایان توجه است؛ این است که داستان سیر تحولات اجتماعی را در بالا، در کاخهای با شکوه و در میان شاهان و شاهزادگان جستجو نمیکند؛ بلکه آنها را در بطن جامعه، در میان زحمتکشان یدی و فکری و در محلهها و کلبههای فقیر، پیگیری میکند و به همین دلیل در سیامین قسمت داستان از زبان حاج میرزا علی اصغر گرکانی (با بازی واقعا درخشان مهران رجبی )، به یکی از مهمترین دلایل عقبماندگی جامعهی ایران میپردازد و رو به فرزند شریفش، دکتر محمد قریب، میگوید: "علت این که مملکت ما وضعش اینطوریه اینه که کار دست کساییه که علم ندارن و منفعت طلبن، نیگا کن، ببین یکی مثل خودت تو این دستگاه پیدا میکنی؟" و دکتر قریب با تایید صحبتهای پدر میافزاید:" به قول فرانسویها جایی که علم نباشه؛ شعور و وجدان هم نیست.". به نظر نگارنده سریال "روزگار قریب" دو آموزهی مهم را به بیننده خود انتقال میدهد: نخست آنکه به رغم همهی دشواریها و سنگلاخها، عقب نشینیها و در جا زدنها، سیر تاریخ ، سیری پیشرونده است. (توجه شما را به یکی از زیباترین قسمتهای داستان جلب میکنم که به بازگشایی مدرسهای در یک روستا باز میگردد. جاهلان دو بار مدرسه را به بهانهی آن که تحت تاثیر بابیهاست و در آن زبان فرانسه درس میدهند؛ ویران میکنند. جالب آن که در این مدرسه حتا یک دختر هم وجود ندارد. یعنی مدرسه پسرانه را هم در آتش میسوزاندند.) و دیگر آنکه انسان اثر خود را بر تاریخ میگذارد. انسان گرچه در چارچوب زمان و مکان سخت محدود است، اما اسیر دست و پا بستهی آن نیست. عشق و علاقهی دکتر قریب به حرفهی خود، وفاداری به سنتهای این حرفه، فداکاری و از خود گذشتگی در نجات جان بیماران – حتا بیماران سیاسی که یاری به آنها زندگی او و خانوادهاش را مورد تهدید قرار میدهد- بدون آنکه کاری کلیشهای و اندرزگونه باشد؛ آموزهای است که این سریال ارزنده ، بدون شعار و قهرمان پروری ، به بیننده خود منتقل میکند و این آموزه در زمانهای که غارتگران و تاریکاندیشان قدر میبینند وبر صدر مینشینند و اهل آگاهی ، دانش و هنر انسانگرا را تحقیر میکنند؛ سخت شایستهی تحسین است. ما از محدودیتهای عیاری در بررسی تاریخی تحولات کشور آگاهیم و میدانیم چرا به بعضی رویدادهای بزرگ و سرنوشتساز و برخی سازمانها وانسانهای پیشرو نمیپردازد – و این محدودیت تحمیلی، مهمترین ضعف سریال است. – اما در عین حال درک میکنیم که عیاری میکوشد، تاریخ را تحریف نکند و اگر نمی تواند تمام حقیقت را بگوید؛ حداقل دروغ نگوید یا آگاهانه دروغ نگوید و این در دورهای که دروغ سکهی رایج بازار است؛ ارزشمند است. برای کیانوش عیاری، هنرمند انسانگرا و تمام هنرمندان ارجمند این مجموعهی تاریخی-داستانی که براستی کاری را با عشق آغاز کرده و با عشق به سرانجام رسانده اند؛ شادباش میگوییم و به آنها درود می فرستیم. در آغاز گفتم که سریال "روزگار قریب" ، دوشنبههای خانوادهی ما را معنا بخشیده است. این را هم اضافه کنم که من آموزگارم و در تمام کلاسهای خود دیدن این سریال را به دانشجویان پیشنهاد کردهام. امیدوارم، این سریال پایانی ساختگی مانند سریال"شهریار" پیدا نکند وراه شرافتمندانهی خود را تا پایان طی کند و مدیران صدا و سیما حرمت عیاری را نگهدارند و ما را در پیش دانشجویان شرمنده نکنند.
|
|||||||||||
|
|||||||||||